X
تبلیغات
رایتل

دقیقه

میان آنچه خدا آفریده است از هیچ دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشاده ست

چهارشنبه 23 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 01:27 ق.ظ

ویترین های لوکس، بنجل های وارداتی

- این اینستاگرام بچه پولدارهای تهران، جدای از پیام های اقتصادی اش که واضح است و تکراری شق فرهنگی قابل تاملی دارد. و آن نمایش گستاخانه ابتذالی ست که در سبک زندگی آنان ظاهرا امری عادی ست. البته آن نیز دیگر حرف تازه ای نیست. قبلا هم به انحاء گوناگون نظایرش را دیده ایم. خصوصیت امثال این صفحات و مشابه آنها در سینما و سایر حوزه ها این است که آنچه در ویترین می گذارند بخشی از واقعیات سبکی از زندگی ست که تبلیغش می کنند. برشی از لحظات سرخوشانه یک زندگی. نمایشی از لحظات یک مستی. این آدم ها در این خانه های رنگارنگ، با این روابط شاد جلوی دوربین، اما در جریان جدی زندگی چگونه اند؟ این آدم ها، این دخترها و پسرها واقعا چقدر شادند؟ چقدر طعم زندگی در دهانشان شیرین است؟ اینها فردا ازدواج خواهند کرد. زن  و شوهر خواهند داشت. در خانه های مجلل زندگی تشکیل خواهند داد. اصلا به سطح زندگی کاری نداریم. کیفیت این زندگی ها چگونه خواهد بود؟  این روابط و این طرز فکرها آیا متضمن زندگی هایی آرام است؟ دختری که عکسش را با لباس آنچنانی و سیگاری در دست، در کنار دوست پسرش، پشت میزی که شامپاین اعلا بر آن است؛ منتشر می کند، فرض کنیم در آینده پسری مثل خودش را یافت که نخواهد محدودش کند، نخواهد صاحبش باشد، نخواهد حقش را نادیده بگیرد، دگم و متعصب نباشد، این دو آیا می توانند زیر یک سقف عاشقانه زندگی کنند؟ دقت کنید لطفا... سوال در خصوص زندگی ست. آری. این دو شاید بتوانند با هم تفریح کنند. با هم سیگارشان را دود کنند. با هم شامپاین بنوشند. با هم پارتی بروند. با هم سوار ماشین های آنچنانی دستی بکشند. با هم بگویند و بخندند و جوک ببندند به ریش سنت ها...  اما با هم آیا می توانند زندگی کنند؟ کیفیت این زندگی ها چگونه است؟ این سبک زندگی چه المان هایی دارد؟ چه آفاتی دارد؟ کمی رنگ و لعاب ها را کنار بزنیم. لحظات جدی این زندگی ها چگونه است؟

 


 

 -اینکه گفته ام آنان تبلیغ سبک زندگی شان را می کنند، حرف حساب شده ایست. هم تبلیغ است و هم آنچه تبلیغ می شود، سبک زندگی ست. مسائل اقتصادی یک وجه این سبک است. وجهی که بیشتر در مورد آن بحث می شود.  اما به نظرم در درجه بعدی اهمیت است. مهم مارک سیگاری که دود می شود نیست. بگذار هرچقدر می خواهند پزش را بدهند. اصلا مسئله پز دادن و ندادن نیست. مسئله ترویج یک سبک زندگی ست. آنها امروز به وضوح به دنبال جذب مخاطبند. و راه اندازی این صفحات و مشابه فرهنگی اش (مثلا صفحه آزادی یواشکی) یعنی که ما می خواهیم  اطرافیانمان هم مثل ما زندگی کنند. این را به صراحت گفته اند. این را یکی شان گفته است. در مصاحبه با فرانس 24:


«نکته اول و مهمی که باید بگویم این است که همه افرادی که در این تصاویر دیده میشوند، الزاما بچه مایه دار نیستند و یا بهتر بگویم فقط بچه مایه دارها نیستند که با بیکینی به استخر میروند و یا با دکولته به مهمانی میروند.

اگر مسئله ای که همه را شوکه کرده پوشیدن بیکینی و دکلته است، واقعا این مسئله دیگر چیز عجیبی نیست. دخترها و پسرها در ایران به شدت مد را دنبال میکنند و با مد پیش میروند. مهمانی در فصل مناسب باشد و درجایی که استخر هم داشته باشد، اینکه دخترها بیکینی بپوشند، دیگر چیز عجیبی در ایران نیست.

مسئله فقط غیرقانونی بودن آن است نه تابو بودنش. مثلا یکی از دوستان به اسم نیما[...] که کلی از عکس های مهمانی هایش به تازگی در صفحه ریچ کیدز منتشر شده میگوید اینقدر پارتی میگیریم که بالاخره پارتی گرفتن دیگر جرم نباشد»(1)


گرچه آنچنانکه جو می دهند نیست. اما واقعیت آن است که این فرهنگ بیخ گوش ما نفس می کشد. واضح است که سکه اش خارج این خاک ضرب خورده است. اما اینجا سیاهی لشکرانی دارد و سربازانی و سردارانی. سربازانش همانانند که عکس هایشان را می بینیم در صفحات آزادی یواشکی و بچه پولدارها و .... سردارانش هم گردانندگان این صفحات. کارگردانانی که از این بازیگران بازی می گیرند. ما در متن یک جنگ تمام عیاریم.



- برگردیم به پاراگراف اول. ذهنم این روزها مشغول این بحث ها بود که اتفاقی دیشب فیلمی دیدم از روح الله حجازی. «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو». این فیلم به وضوح روی دیگر زندگی هایی را نشان می دهد که ویترینش را ما در صفحه بچه پولدار ها و امثال این صفحه می بینیم. روی جدی آن زندگی ها را. یادم هست ابراهیم حاتمی کیا زمانی گفته بود که ما هنرمندان شاخک های حساسی داریم که آنچه اتفاق می افتد را می بینیم (نقل به مضمون). به نظرم سید روح الله حجازی به واقع تعبیر این جمله است. او در این فیلم روی دیگر زندگی هایی را به تصویر کشید که ما و تمام مردم عادی تنها با نمایش لحظات سکر و سرخوشی آن، در پرده های تبلیغاتی و ویترین های رنگارنگ مواجهیم. این ویترین ها گاه سینماست و گاه صفحات اینستاگرام و فیس بوک.  


- ساناز دختر آزاد و به قول خودش امروزین فیلم است. مصداق بارز یک دختر عصیانگر بر ارزش های دینی و سنتی جامعه. با مردی که سالها بزرگتر از اوست زندگی می کند. بدون عقد. بدون اطلاع خانواده. تنها با یک صیغه محرمیت. که آنهم ظاهرا برای اقناع خاله اش به دروغ مطرح می شود. بعید است از مثل سانازی که در بند این آداب باشد. ساناز به شدت مرا یاد مسیح علی نژاد، دست اندرکار صفحه آزادی یواشکی می اندازد. به خصوص وقتی خاله اش وسط دعوای او و به اصطلاح نامزدش به او می گوید:

- تو که اینقدر با مردا مشکل داری، چرا می خوای شوهر کنی؟

و او جواب می دهد:

- کی شوهر خواست؟ من اینو {با اشاره به رامتین} دوست دارم(2)

...ساناز گریزان از هر نوع تعهدی ست. ازدواج را هم چون تعهد آور است قراردادی دست و پاگیر می داند. از شوهر خاله اش می پرسد:  «حالا تو 20 سال پیش، قراردادی نوشتی و خاله ما رو گرفتی. الان باید هنوز سر حرف 20 سال پیشت بمونی؟ تو حاج منصور 20 سال پیشی؟». ساناز با همین نگاه هست که تعهدی نسبت به رامتین برای خود قائل نیست و حداقل این است که می خواهد او را رها کند و برود. اگر آنچنانکه می گوید، سر و سری با متین نداشته باشد. ساناز زیر بار هیچ رابطه ای که او را محدود کند نمی رود. او راحت است. با منصور و سایر آقایان دیگر خیلی راحت حرف می زند. و از همه نوع، شوخی می کند. او می خواهد آزاد باشد. اینکه رامتین به صحبت های خصوصی او و متین معترض است، آزارش می دهد. اصلا به رامتین چه ربطی دارد که او با متین (دوست مشترکشان) چه می گوید؟  




...رامتین، دوست پسر ساناز است که با او زندگی می کند و ظاهرا اوضاع مالی مناسبی دارد. او به تصریح فیلم، نتوانست با زن اولش بسازد، چون تمام وقتش را توی آشپزخانه می گذراند و او کسی را می خواست که به قول خودش پا باشد با او. ظاهرا ساناز این طور  بود. او هنوز از زن اولش طلاق نگرفته است که با ساناز زندگیش را شروع کرده. رامتین به تصریح فیلم حساسیتی نسبت به رفتارهای ساناز از شوخی کردن هایش با مردها و ... ندارد و ظاهرا از این بابت خیلی باز و روشنفکر و خلاصه اینکه باب میل ساناز است. او حتی از ساناز می خواهد که به حرفهای متین در خصوص شکست عشقی اش گوش کند و به او مشاوره بدهد. حالا پس از مدتی که از این رابطه گذشته است، رامتینی که به تعریف ساناز، اوایل خیلی ماه بود و از این اخلاقا نداشت (اخلاق غیرت ورزانه منظور ساناز است. این اخلاقی ست که ظاهرا حاصلش گیر دادن است و احساس مالکیت)، حالا با تمام باحالی هایش و با تمام آزادی هایی که برای ساناز قائل بوده، مرتبا به او گیر می دهد.

...متین دوست صمیمی رامتین است. حالا که می بیند رابطه ساناز با رامتین شکرآب است ، می خواهد به قول معروف ساناز را تور کند. اینکه توانسته است یا نه، در فیلم مجهول است. فقط آنچه که مسلم است ساناز بلیط گرفته است که از ایران برود. بدون اطلاع رامتین. متین هم که ترکیه رفته است همین روزها...


- اینها سه شخصیت این فیلم اند. نمایندگان آن فرهنگی که ما غالبا با زرق و برق آن مواجهیم. به ما فقط بزن و بکوب هایش را نشان می دهند.  

فیلم بدرستی رونمایی می کند از لایه های پنهان روابطی که در بستر فرهنگ دوست پسر-دوست دختری وارداتی شکل گرفته است. فرهنگی که ما در صفحاتی مثل بچه پولدارهای تهران تنها تفریحاتش را می بینیم.

این تفریحات و پارتی ها و عکس های دسته جمعی اش از نظر من یک سکر است. سکری که بدان پناه آورده اند اینها. که بدان فراموش می کنند تنهایی هاشان را. نمی بایست فریب این خوشی های عکس شده را خورد. گرچه تنها آنانکه عقلشان به چشم هاشان است فریب ظواهر این زندگی را می خورند.


- نگین دختر آقای محمودی و بانو، نوجوانی ست که آینده ای نامعلوم در انتظار اوست. او انگار دیروز ساناز است. با همان ناپختگی و ظاهر بینی های نوجوانانه. به مقتضای سنش و خلقیاتش هنوز در اول راهیست که ساناز دختر خاله اش آن را پیموده است. او حالا ویترین این سبک زندگی حسابی جذبش کرده است. شاید مثل دیروز ساناز. سیگار دختر خاله اش و ادکلن خارجی رامتین برایش کلی جذاب است. چیزی که شاید برای خیلی از بازدیدکنندگان صفحه بچه پولدارها جذاب باشد نیز از همین انواع ست. اما هنر سید روح الله حجازی آن است که روی دیگر این زندگی ها را نمایش می دهد. روابطی که در این فرهنگ رقم می خورد، آنچنانکه خود با اعتماد به نفس عکسش کرده اند و منتشرش می کنند، متضمن هیچ نوع خوشبختی نیست. این آشنایی های ناگهانی، این روابط بی مرز و بی اصول، این خودخواهی و خود عاقل بینی مستور در این جوان ها، این کنار گذاشتن خانواده ها و حقی برای آنان قائل نشدن، این بی اعتنایی به سنت های تاریخی یک جامعه، این لذت محوری صرف، دم غنیمتی جاهلانه، این خوش باشی های  به هر قیمت، این بی غیرتی ها، بی حیایی ها، اینها همه هزینه دارد. هزینه ای به سنگینی از دست رفتن یک نسل. این زندگی های تعهدگریز، و لذت محور از عقلانیتی که ریشه ی آرامشی پایدار است فاصله ها دارد. گریه های آخر فیلم ساناز  یعنی اینکه او آرامش ندارد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

(1)     به نقل از سایت کافه سینما

(2) معروف است که مسیح علی نژاد با دوست پسرش که آشنا می شود، اطرافیان جشنی می گیرند و از آنها می خواهند که به زودی ازدواج کنند. جواب علی نژاد جالب است که می گوید: حالا که از شر قراردادهای رایج خلاص شدم شما ایرانی بازی در می آورید و گیر می دهید. ازدواج چهارچوبی است که عشق را ویران می کند ما می خواهیم عاشق بمانیم نه زن و شوهر.

 


ج b ی getdivbutton class=