X
تبلیغات
رایتل

دقیقه

میان آنچه خدا آفریده است از هیچ دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشاده ست

جمعه 20 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 03:24 ب.ظ

آن آیت الله و این آیت الله...

خواه نا خواه نامش تداعی گر اجرای عدالت است. حتی آنجا که خود متضرر عدالت خود گردد. آیت الله محمدی گیلانی را به برخورد قاطع و انقلابی اش با فرزندان منافقش می شناسند. چه فرقی می کند او حکم اعدام فرزندانش را صادر کرده باشد یا قاطعانه و با علم به حضور فرزندش در فلان خانه تیمی حکم به تخلیه و دستگیری اعضا آن خانه و در صورت نیاز تیراندازی به ساکنینش را صادر کرده باشد. آنچه می درخشد آن است که علقه های عاطفی او مواضعش در دفاع از انقلاب را آبکی و باری به هر جهت نمی کند. او را در توجیه حضور فرزندش در آن خانه تیمی و توجیه رفتار منافقانه فرزندانش به تفسیر و تحلیل های فضایی نکشاند. نگفت مثلا فرزندش برای خرید ساندویچ آنجا بوده است! نمی گوید او را مثلا تحت الحفظ بازداشت کنند، شاید امید بازگشتی باشد و بعد با توصیه و ریش گرو گذاشتن آزادش کنند و بعد آیت الله مثلا به او بگوید که: «بابا... چند سالی برو انگلیس به درست برس تا آبها از آسیاب بیفتد و بعد برگرد و...». مگر چه تفاوتی ست میان فرزند او و آن هم مسلکان دیگرش. که آنان محاربند و این با اسلحه ای که در دست دارد شایسته عفو. آری آیت الله عضو هیات عفو نیز بوده است. اما این اسلام و انقلاب است که ضوابط عفو و اعدام را به او تحمیل می کند نه روابط و تعلقات عاطفی پدر فرزندی.



 

بالاتر از اینها... فتنه منافق برای آیت الله همان فتنه است و ایادی آن (حتی اگر فرزندش در میان آنان باشد) همان منافقین مستحق عقاب. دفاع از انقلاب و یار امام بودن تنها به موضع گیری در پشت تریبون های رسمی نظام و نشسته بر صندلی قدرت، نیست. اصلا به مسند و صندلی ربطی ندارد. اگر از عزیزترین داشته هایت در این راه بگذری صادق ترین سرباز این انقلابی. خواه مادری پیر در دورترین روستای این مملکت باشی که تک فرزندش را از زیر قرآن می گذراند و راهی جبهه ها می کند. خواه حاکم شرع سرشناسی باشی که فرزندت را به جرم محاربه با نظام به تیر پاسداران انقلاب می سپاری. آیت الله به گونه ای دیگر عزیزترین داشته اش را فدای آنچیزی می کند که مردم این مرز و بوم عزیزترین هایشان را فدای آن کرده اند. اول معلم این برخوردها البته خود حضرت روح الله است. با آن دستور قاطعی که در خصوص نوه شان داده بودند. اما ما بسیار دیده ایم شاگردان آن امام را که با تمام سوابق انقلابی شان، طفیلی فرزندان فتنه گرشان گشته اند. دیده ایم که چگونه انفاس قدسی آن پیر عارف را تحلیل های زرد فرزندان سیاست پیشه، کم اثر می سازد. دیده ایم آنانی که انقلابی بودن را به سیاست پیشگی فروخته اند. ما خوانده ایم در تاریخ شرح حال زبیرها را. حوب می دانیم می شود فرزند یک رجل انقلابی او را از دفاع از بیت فاطمه زهرا به جنگ با علی در جمل بکشاند(1). 

 


    (1) قال علی علیه‏السلام: مازال الزبیر رجلاً منّا اهل البیت حتی نشاءَ ابنه المشؤوم عبدالله.(نهج البلاغه- حکمت 453)

پیوسته زبیر مردی از ما اهلبیت (علیهم‏السلام) بود تا اینکه فرزند بدشگون او عبدالله بزرگ شد.   


ج b ی getdivbutton class=