X
تبلیغات
رایتل

دقیقه

میان آنچه خدا آفریده است از هیچ دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشاده ست

جمعه 11 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:49 ب.ظ

بی خود و بی جهت؛ بی قید و بی ریشه

- چهره ی خشن، انعطاف ناپذیر، مقرراتی، عاری از احساسات، متکی بر اصول دمده شده، نگران آبروی اجتماعی، پایبند به ظواهر مذهبی و دارای مناصب حکومتی... اینها همه مولفه هاییست که جریان به اصطلاح روشنفکر امروز از نسل پدر و مادرهای سنتی به تصویر می کشند. بر این اساس بی اعتنایی به این هنجارهای سختگیرانه سنتی و مذهبی و نتیجتا قهر کردن فرزندان جوان و نوجوان این پدر و مادرها با آنان و بریدن از آنها ولو به قیمت از دست دادن حمایتشان، یکی از کلیشه های نخ نما شده ی سینمای اجتماعی روشنفکری ست. کلیشه ای که فیلم «بی خود و بی جهت» نیز از آن خالی نیست.


- پر واضح است «الهه» در انتخاب سبک زندگی ای که برای آینده خود برگزیده است، به دغدغه های مادر سنتی اش بی اعتناست و پای جر و بحث و لجبازی با مادرش هم می ایستد. سخن ما در این یادداشت نیز اساسا نقد این کلیشه و دفاع از خانواده های پایبند به سنت ها نیست. جامعه ما در متن زندگی سنتی خود، بیشتر با خانواده هایی از جنس «طلا و مس» و «یه حبه قند» آشناست تا با خانواده ی الهه و علی سنتوری. گرچه شکی نیست که سبک زندگی مقید به سنت ها نیز (که هنوز سبک زندگی غالب ما ایرانی هاست)، خود آسیب شناسی خاص خود را می طلبد اما اعتقاد بنده این است که امثال کاهانی در استفاده مفرط از این کلیشه بیشتر درصدد عقده گشایی های سیاسی اند تا نگران آسیب های اجتماعی. دلیلش را خواهم گفت.




-    {الهه خطاب به مادرش}: زندگی من همین مدلیه...

     {مادر الهه}: بله... می بینم مدل زندگیتو... تبریک می گم مدل زندگیتو...

سخن اصلی اینجاست که فیلم «بی خود و بی جهت» شاید ناخواسته، اما به خوبی جایگزین پیشنهادی کارگردان ما را به تصویر می کشد. راستی، الهه که بیخیال سبک زندگی گذشته خود شده است؛ چه روش تازه ای را پیش خواهد گرفت؟ او البته برخی شاخصه های مذهبی را هنوز با خود دارد. او هنوز چادر سر می کند، ماهواره را نمی پسندد (البته در این مورد او ظاهرا بیشتر نگران حرف و حدیث های خانواده اش هست). اما به خاطر همین ها نیز بارها و بارها مورد تمسخر قرار می گیرد... مسئله ی بارداری پیش از ازدواج او هم اهانتی ست که فیلم به امثال الهه می کند. اما به راستی در زندگی ایرانی آنجا که اثری از تقید به سنت ها نیست، چه مولفه هایی رنگ می گیرد؟ چه اخلاقی شکل می گیرد؟ چه روابطی فی ما بین زن و شوهر بوجود می آید؟ زندگی های بریده از مذهب، در ایران چه شاخصه هایی دارد؟


- به نظر بنده کاهانی در ترسیم سبک زندگی مدرن و غیر سنتی ایرانی ناخواسته، صادق بوده است. خانواده ای از جنس خانواده محسن و مژگان تصویرگر سبک زندگی به اصطلاح مدرن طبقه ی متوسط در جامعه ی ایرانی ست. این سبک زندگی پر از هیچ است. خالی ست. خالی از هر نوع قید و بندی. آری... لاقید است. «لاقیدی» جایگزین پیشنهادی آقای کاهانی ست. و متاسفانه این پیشنهاد (آزادی از قیود سنتی و مذهبی و دیگر هیچ) نمودهایی نیز در جامعه کنونی یافته است. 


- مشکل اینجاست که هنرمند بریده از سنت ها، وقتی تمام قیود سنتی و مذهبی یک فرهنگ را به سخره می گیرد، برای پرکردن خلا حاصله هیچگاه پیشنهادی صادر نمی کند. آنگونه که پیداست اولویت های این زندگی لاقید و پادرهوا از حرص و جوش زدن زن خانه برای آرایشش تا سیگار و افیون مرد خانه فراتر نمی رود. هنوز وسایل اساسی زندگی، چیده نشده اند که ماهواره باید نصب شود. نگاه کنید اولویت را. مسئله این نیست که کانال های جمهوری اسلامی باشد یا pmc  . طنز تلخ فیلم (که ناخواسته به نمایش درمی آید) نمایش اولویت های مسخره این زندگی غیر سنتی ست. وسایل خانه مژگان بر گرده ی کامیون و خانواده بی خانمان است؛ مادر خانواده اما در حرص و جوش بزک دوزک های زنانه. و چه وقیحانه در برابر چشمان مرد نامحرم. فرض کنیم فرهاد قصه ما خود را از قید و بند ریش رهانید. با مسخرگی و تنبلی و بی برنامگی اش برای آغاز زندگی مشترکش چه باید کرد؟ چه کسی به او می آموزد که زندگی مشترک یعنی مسئولیت. یعنی تعهد. یعنی تقید... زن و شوهری که بارها و بارها در این فیلم نیش تمسخر خود را نثار اصول و قیود سنتی نموده اند، بارها و بارها به یکدیگر دروغ گفته اند. یعنی به هیچ تقید اخلاقی در رابطه با یکدیگر پایبند نیستند. محسن از زنها و مژگان از مردها بیزار است... محسن و مژگان هردو بی ادبند. فیلم پر است از بی ادبی های این دو. تا حدی که تماشای فیلم برای بسیاری خانواده ها غیر قابل تحمل است (1). فرزند این خانواده هم بی ادب تر از پدر و مادر. این فرزند حاصل این سبک زندگی ست. سبک زندگی ای که پدر و مادر حتی برای تربیت فرزندشان نیز حاضر نیستند رعایت کنند برخی اصول را.


- «بی خود و بی جهت» گرچه کمر به تمسخر و هجو قشر مذهبی جامعه بسته است اما در روی دیگر سکه، پوچی و بی همه چیزی زندگی های جدیدی را نشان می دهد که بر هیچ استوارند. این "فرهنگ زیستن" که خود را از قیود سنتی رهانیده است؛ ظاهرا به هیچ ارزش دیگری مقید نشده است. نه تقیدی به اخلاق دارد و نه تقیدی به ادب. نه برای تربیت فرزند خانواده برنامه ای و مسئولیتی دارد و نه حتی برای آرامشی پایدار، راه حلی. تقید به مذهب و دمیدن روح معنویت در نهاد خانواده پیشکش... 


---------------------------------------------------------------------------------

پانوشت(1): اسف بار است که کاهانی در مصاحبه ای گفته است که از ادب زیادی بدش می آید... همین است که در اثر به اصطلاح هنری اش اینطور بی ادب است. اینها اگر عقده نیست، پس چیست؟ و همین عقده گشایی ست که لاقیدی افراطی را در برابر قید و بند های زیاد پیشنهاد می دهد... آخر کسی به این آقایان بیاموزد که جوشش هنری با عقده گشایی متفاوت است...


ج b ی getdivbutton class=