X
تبلیغات
رایتل

دقیقه

میان آنچه خدا آفریده است از هیچ دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشاده ست

سه‌شنبه 10 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 10:36 ب.ظ

قلب بیمار

- پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: هرگاه از کسی فعلی ناشایست مشاهده کردید، برایش دلیلی بیابید و اگر دلیلی نیافتید، برایش دلیلی بتراشید و گرنه خود را ملامت کنید که نتوانستید دلیلی بیابید و یا بتراشید.

- یادداشتم را به قصد، با این حدیث شریف آغاز کردم. و به تاکید و در همین ابتدا به ایمان قلبی ام به این دستور اخلاقی و نقش انسان ساز این حکمت انسی اذعان می کنم. گرچه اعتراف می کنم گاه از آن غافل بوده ام؛ اما بدان معتقدم. و نیز معتقدم که این دستور منافاتی با سایر معارف و محکمات، از جمله نهی از منکر و ... ندارد؛ که این بماند برای وقتی دیگر. این نگاه سفارش شده دینی، در مواجهه با دیگران و خطای نمایان و محرض آنان را بگذارید در کنار قضاوتهای بی ربط و بی سر و ته ما در خصوص افراد. بسیاری از ما در قضاوت های خود در خصوص دیگران _حتی اگر بر زبان نیاوریم و تنها در دل نگه داریم_ از مقدماتی معلوم به نتایجی بی ربط می رسیم. ما که زیاد دیده ایم. شاید شما هم مواجه شده باشید با کسانیکه از سیگار کشیدن یک نفر، معتاد بودن او را نتیجه می گیرند. از ظاهر خلاف عرف فردی، لامذهبی اش را. از لا مذهبی اش، لا قیدی اش را. از دیدگاه سیاسی اش، راجع به زندگی خصوصی اش قضاوت می کنند و... این ها همه هست اما... گروهی نیز هستند که طور دیگری در بند بدبینی های نامجاز مانده اند. این ها نوبران این آشفته بازار روشن فکرنمایی اند...


- این خیلی نامردی ست که فعل شر افراد را در ذهن خود غسل تعمید بدهی، اما از سویی دیگر فعل خیر افراد را و اعمال خداپسندانه و در ظاهر ثواب را، ندانسته و نشناخته، به نیت های سوء تحویل کنی. به نظرم آنکه اینگونه است، یک طنز تلخ مجسم است. خوب نیست. اما اگر کسی فعل شری از کسی مشاهده کند و نسبت به او و شخصیت او، بدبین شود، عجیب نیست (با اینکه از آن نیز نهی شده است) اما اگر شخصی دیگر، یک فعل خوب و یا حتی معمولی، از کسی ببیند و بدون آنکه او را بشناسد به او بدبین شود، واقعا عجیب است...


- شاید شما هم دیده باشید و حشر و نشری هم با این قسم از حضرات، داشته باشید. مثلا فرض کنید با یکی از همین جماعت، در پارکی قدم می زنید. سر یک پیچ، پشت یک درخت، بی اختیار یک جفت دختر خانم و آقا پسر نوجوان در حد و قواره های دبیرستانی های امروزی با ظاهری خیلی مد روز (به قول معمول: فشن!) را می بینید که مثلا دست در دست هم و یا حتی خودمانی تر و عاشقانه تر، دارند خوش و بش می کنند با هم و از بودن با یکدیگر لذت می برند... حالا حضرتعالی، خدا نکند که تا دو ساعت پس از مواجهه با این صحنه، جمله ای، و یا حتی کلمه ای در ذم بی بند و باری و اباحه گری و تاثیرات فرهنگ غربی و عدم نظارت خانواده ها بر روابط فرزندانشان و... بگویی. بلافاصله این دوست عزیز که در معیت ایشان هستید، رگ گردنی می شود و می توپد به شما که: «خب... شاید عقد کرده ی همدیگرند... تو چطور به خودت حق می دهی راجع به آنها فکر بد بکنی؟ چه بسا از تو خیلی هم پاک تر باشند...» و از این دست... و تو می مانی و پشیمانی از اظهار فضلت. با احساس بار گرانی از گناه سوء نظر بر دوش وجدانت. به هرحال با این دوست عزیز به راهت ادامه می دهی. تا اینجای قضیه مسئله ای وجود ندارد. اما فرض کنید مثلا در ادامه ی مسیر از کنار یک مسجد عبور می کنید و حالا آقا پسر نوجوانی با سن و سالی در حد و حدود همان دو مرغ عشق، به اتفاق دوستان هم سن و سالش، روبروی این مسجد، مثلا سینی به دست، به مناسبتی، شربت نذری می دهند به رهگذران. به شما دو رهگذر هم که تعارف می کنند، شما برمی داری و آن همراه رد می کند. تو می خواهی گلویی تازه کنی که همراهت، تر و چسب، نه بر می دارد و نه می گذارد و می گوید: «خوب دارند یاد می گیرند. این روزا رزق و روزی تو همین ریا کاریاست....»


- این را می گویند قضاوت خوب در مورد ظاهر بد و قضاوت بد در مورد باطن مجهول. یک عمل در ظاهر ناپسند را به یک دلیل موجه حواله کردن، می تواند نشان دهنده ی یک قلب سلیم باشد اما یک فعل ثواب را و یا حتی یک فعل مباح را به نیت ندیده و ندانسته ی ناصواب نسبت دادن، تنها و تنها زاییده ی یک قلب بیمار است. به همین صراحت: یک قلب بیمار...


- خدایا به تو پناه می بریم از شیطان رانده شده از درگاهت...

 
ج b ی getdivbutton class=