X
تبلیغات
رایتل

دقیقه

میان آنچه خدا آفریده است از هیچ دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشاده ست

جمعه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 01:13 ق.ظ

آداب دانان٬ سوخته جانان

استاد آیت الله فاطمی نیا نقل می کنند که دختر آیت الله بهاءالدینی به دلیل عارضه ای ناگهانی، حال شان رو به وخامت گذاشت و به یکباره در حالت احتزار قرار گرفتند. وقتی خبر را به آیت الله بهاءالدینی رساندند ایشان بر بالین صبیه حاضر شدند. می گویند اطرافیان همگی منتظر بودند که با توجه به شخصیت بالای معنوی آیت الله و کرامات بسیار که از ایشان سراغ داشتند؛ ایشان به دعایی، وردی و کاری، دخترشان را شفا بدهند و همه کنجکاو که آن دعا و ذکر چیست، شاید دانستن آن به کاری بیاید. آن مرد الهی اما بر بالین دختر شان نشستند و تنها یک جمله ذکر کردند...

استاد فاطمی نیا می گویند ما اگر تمام مفاتیح را هم بخوانیم نمی توانیم شفا بدهیم کسی را. چرا؟...

آیت الله بر بالین دخترشان نشستند. نه دعایی عریض و طویل خواندند، نه چیزی نوشتند که بالای سر دخترشان ببندند، و نه هیچ یک از این آداب. حال او را که دیدند، آهی کشیدند و تنها یک جمله فرمودند: ما چقدر عاجزیم... و بلند شدند و رفتند. می گویند آیت الله از درب خانه که بیرون می رفتند، دخترشان از بستر برخاسته بود...


- این داستان، حکایت ماست. ما بیماران رو به احتزار. همه در جستجوی ذکری و وردی و حرزی و مناسکی که به آدابی ادا کنیم و طلب مان را وصول کنیم. می دانیم و به حق ایمان داریم به خداوندی که اسمش دواست و ذکرش شفا. اسمش را از همین رو به آداب تمام بر کاغذی می نویسیم و بر گردن می اندازیم و ذکرش را به وسواس در ادای صحیح مخارج حروف می خوانیم و فوتش می کنیم دنبال تقاضای حاجتی. آیین آداب دانی همین است و سوالات آداب دانان همه از این قسم: چه بخوانم؟ چند بار بخوانم؟ چه موقع از روز یا ماه یا سال بخوانم؟ فلان ذکر چقدر ثواب دارد؟و....  و همه ی این خواندن ها بی مخاطب. الفاظی که صرفا در فضا پراکنده می شوند و بالا نمی روند. زبان به ذکر ها مشغول، قلب و ذهن اما در بند تعلقات و آلودگی ها. این قول معروف آیت الله ملکی تبریزی ناظر به همین تفاوت هاست. تفاوت در نگرش به صورت و سیرت رابطه هامان با خداوند. آنجا که می فرمایند: لباس قشری ست برای بدن و بدن قشری ست برای روح و روان. چطور است که با لباسِ (که قشرِقشر است) نجس نمی توان نماز خواند؛ اما آیا با روح و روان آلوده می توان؟

- آداب البته جزئی لا ینفک از صراط الهی ست و تقید به آنان واجب. همین آداب اند که عمل با یقین به آنها مقدمه و موخره ی وصول به حقیقت است برای آنانکه رهروان طریق ملکوتند. داستان مجنون که در پی لیلایش بیابان تا بیابان جستجو می شود را همه شنیده ایم. او ابتدا با یقین به حضور لیلی و با شور و اشتیاق، رد پایی از او را می جوید. چون رد پای لیلی را دید و روزها و ماه ها دنبال کرد، اندک اندک بوی لیلایش بر مشامش می رسد و اشتیاق بر اشتیاقش می افزاید و او را در جذبه محبوب واله و شیداتر از پیش می سازد. در آخر چون لیلی را در افقی نزدیک و یا دور به چشم می بیند یک سره او را می نگرد و نه دیگر رد گام های لیلی را. به سویش دست افشان و بی خود از خویشتن، می دود و البته در همین حال نیز بی اختیار پیرو رد پای لیلا ست. اذکار و آداب همچون پوییدن و دنبال کردن رد پای محبوب در کویر این دنیاست. این همه اگر کاشفیت از محبت به محبوب داشته باشد، و از قلب سراسر اخلاص و خشوع در برابر حضرت پروردگار برخواسته باشد، سرچشمه ی شهود می گردد و چون بی معرفت و بی محبت  به محبوب ادا گردند؛ ای بسا گمراهی و ای بسا گرفتاری در چنگال وحشی نفس را به دنبال آورد. اذکار و آداب باران اند و:

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست         در باغ لاله روید و در شوره زار خس...

- آداب دانان می گوییم اما آنان اند که دین لقلقه ی زبان هاشان است و حال آنکه چنته ی روح هاشان از آرامش و صفا و معنویت دینی خالی ست. اذکار و اعمالی که هریک زاییده و روبنای شهود عمیق بنده ای از بندگان خداست، محبوس بی حوصلگی و سطحی نگری این جماعت ظاهرپرست می گردد و اوجی نمی گیرد و پروازی نمی کند. آنچه فرزند بیمار آیت الله بهاءالدینی را زندگانی بخشید، دم مسیحایی و قلب خاشع ایشان بود. علم حضوری و بلکه شهودی آن ولی خداوند بود به خداوندی که اول و آخر و ظاهر و باطن و برتر از جمله علت و معلول هاست. (کجاست این معرفت ناب تا بدرد این غرور تنیده بر جان های ما را. تا بتابد و آب کند این حجم یخ زده سستی و رخوت را که در ایمان هامان رسوب کرده است.) حال فرض کنید کسی را که از داستانک منقول، اعجاز ذکر "ما چقدر عاجزیم" را برداشت کرده باشد.  و عوامانه برای نیل به حاجتی (از جمله شفای بیماری)  "ما چقدر عاجزیم" را نفس بر نفس بگوید. با تمام وسواس در بیان صحیح کلمات و با شمارش تعداد گفتن ها به کمک تسبیح. فرقی هم نمی کند مثلا در حال تماشای فوتبال باشد و یا غرق در افکار حقیر و ازین قبیل. این همان ادای بزرگان را درآوردن است. و محرض است که کسی با ادا درآوردن طرفی نمی بندد. عجیب و بعید هم نیست. مگر نیست داستان حضرت یونس و ذکر او در ظلمات شکم آن ماهی و مواجهه ی ما با ذکر معروف یونسیه. و مگر غیر از این است مواجهه ی ما با بسیاری از اذکار و اعمال روزانه مان. راست گفت او که گفت: صلاح کار کجا و من خراب کجا...

- شفای ما بیماران و توان ما فروماندگان و نور ما وحشت زدگان مانده در تاریکی های این روزگار باز همان ایمان است. ایمانی که در اوج خود اخلاص می آفریند و خشوع و بندگی و سرسپردگی و تسلیم و رضا. گاهی ذکر بر ذکر گفتن اگر غرور بر غرور زاهدی بیفزاید و او را در نفس خویش بستانکار حساب و کتاب های معنوی بگرداند؛ این ذکر و آداب خود حجاب راه می گردد. گاهی اگر ذکری گران، بی عبور از جانی سوخته، بر زبانی  بنشیند به تکرار و زمینگیر بی حوصلگی ذاکر گردد، گرچه بسیار هم باشد و دقیق هم خوانده شود، تنها و تنها بازی زبان است. ذکر اما اگر از جان سوخته ای برآید و از معنویت و معرفتی ریشه دار سرچشمه گرفته باشد، کمش نیز بسیار است. قرائت اشتباهش هم حتی صحیح تر است از برخی اذکار حرفه ای ها. یک قطره اش کار دریا را می کند. کافیست تنها خداوند را آن صاحب جمال و جلال را، آن مهربان و بخشاینده را، آن مونس و رفیق را، آن لطف دائم را، آن معنای لطیف را، آن عیب پوش گنه کاران را، آن سنگ صبور داغ داران را، آنکه می بیند اشک یتیم را، آه دردمند را، ناله ی مظلوم را، شرم گنه کار پشیمان را، آنکه پناهگاه است غریبان را، تکیه گاه است از پا افتادگان را... کافیست او را، خداوند را با جمیع صفاتش باور داشته باشیم و آنگاه مگر می شود او را عاشق نبود؟!

----------------------------------------------------------

۱- عنوان یادداشت برگرفته شده است از شعر معروف مولانا:

موسیا آداب دانان دیگرند        سوخته جان و روانان دیگرند

۲- دوستانه پیشنهاد می دهم به هرکس که این متن را می خواند٬ گوش کردن و انس گرفتن با سخنرانی های آیت الله استاد فاطمی نیا را. به خصوص سلسه بحث های ایشان با عنوان «اسلام دین کیفیت٬ نه کمیت». برای علاقه مندان به این مباحث قسمتی از سخنان ایشان را ٬ (کمتر از ۴ دقیقه) که بسیار زیباست و بی ارتباط با موضوع یادداشت هم نیست٬ گذاشته ام برای دانلود. مطمئنم برای شما نیز  این سخنان حظی معنوی به همراه خواهد داشت.

برای دانلود کلیک کنید


ج b ی getdivbutton class=