X
تبلیغات
رایتل

دقیقه

میان آنچه خدا آفریده است از هیچ دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشاده ست

چهارشنبه 25 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 03:22 ق.ظ

کژدم های ارباز یا دم خروس داگان؟!

منافق: سپرها مکی، تیغ ها هندی، زره ها داوودی. هرچه از ابهت لشکر شام بشنوید کم  شنیده اید. چه جنگجویانی! من تا به حال آدمیزاد به ریخت و قواره آن ها ندیده ام. قدرتی خدا گردن گردن گاو. ران کمر یابو. بازوان بازوان الاغ. چشم ها وغ زده کانه چشم دیو. چشمم به این اجنه ها افتاد در دم اشهدم را خواندم. لب به التماس گشودم. فهمیدند عراقی هستم. چشمتان روز بد نبیند. مرا از پاچه آویزانم کردند و بکوب که می کوبی.

یکی از مردم: از کجا فهمیدند عراقی هستی؟

منافق: از کجا؟ از ته لهجه ام. عین و غین ما عراقی ها با غین و عین شامی ها فرق می کند. امان از کوزه هایشان. کوزه که نه، بلای سیاه. مسلمان نشنود، کافر نبیند. از همشیره ها کسی حامله نیست؟

یکی از مردم: ترس از لشکر شام، عقل و هوش از سرت پرانده. کوزه چه ربطی دارد به زن حامله؟

منافق: ربطش این است که نمی خواهم قاتل طفلی از مسلمانان باشم. زن حامله بشنود داخل کوزه های شامیان چه دیده ام از ترس بچه می اندازد، مسلمان!

یکی از مردم: با این ادا اصول ها نصفه جانمان کردی. جان بکن. بگو در داخل کوزه ها چه دیدی؟

منافق: کژدم. کژدم های ارباز. هودج هزار شتر از کوزه بار کرده اند که پر از کژدم های ارباز است. می خواهند با منجنیق آن ها را به خانه های مدائن بیندازند.

]صدای جیغ یکی از زن ها[

منافق: عرض نکردم. خدایا توبه! به حکم تکلیف باید مسلمین را از خطری که در کمینشان است آگاه کنم. خدایا توبه.



1- جملات فوق بخشی از دیالوگ های قسمت دوم (یا شاید سوم) مجموعه ی مختارنامه بود. بخشی از جنگ روانی معاویه برای متفرق کردن مردم از پیرامون امام حسن و اجبار ایشان به پذیرش صلح. منافق کذا، عامل معاویه است، در شهر مدائن. شهر مدائن که حالا پذیرای فرزند رسول الله است؛ و بناست پایگاهی شود برای تدارک و تجهیز دوباره ی سپاهی در مقابل سپاهیان شام. منافق با بزرگنمایی توان نظامی سپاه شام و هشدارهای دروغ مبنی بر حمله ی نظامی شامی ها به مدائن در صورت حمایت از امام حسن، مردم را به اخراج آن امام از شهرشان تشویق می کند. او رفاه زدگی مردم را بازیچه ی تبلیغات خود قرار می دهد و با طرح مسئله ی «امنیت» آنها را از پشتیبانی از حقیقت بر حذر می دارد. او  دلسوزانه (!!!) به میزبانان امام حسن هشدار می دهد که از کوچکترین حق خود برای پذیرایی از امام شان بگذرند و در غیر این صورت به قول امروزی ها : گزینه ی حمله ی نظامی روی میز معاویه است. سپاه شام در راه است و چه سپاهی!!!...

از آنجا که مبارزه برای حقیقت با رفاه طلبی در تضاد است، او رفاه نسبی مدائنی ها را به رخ شان می کشد و به آنان هشدار می دهد که با حمایت از امام و سپاهش آن را به باد ندهند. و برای ایجاد ترس و رعب بیشتر هم عجیب نیست که آنان را در جنگ با سپاه معاویه (آنچنانکه به دروغ تصویرشان می کرد) از پیش شکست خورده معرفی کند.

این را حتما یادتان مانده که این جنگ روانی چگونه در جامعه ی مدائن آن روز آتش تفرقه را باد  می زد. 


2- نمی دانم چرا در لابه لای خبرهای رنگارنگ و مخاطب پسند این روزها، مشاجرات و دعواهای اخیر رییس سابق موساد با اعضای کابینه ی ناتانیاهو سر قضیه ی حمله ی نظامی به ایران، این طور ذهن ما را درگیر کرده است؟ این روزهای اخیر، تقریبا هیچ روزی از بگو مگوی رسانه ای داگان و طرفدارانش با امثال ایهود باراک خالی نبوده است. 



3- بله، این ژنرال مئیر داگان است. رییس هشت سال اخیر موساد. هشت سال اخیر یعنی اوج مناقشات هسته ای ایران و تهدیدات اسرائیل برای حمله به ایران و تبلیغات عوامل آنها. این آقای ژنرال که حالا دیگر سمتی ندارد تا عذری برای سکوت داشته باشد، حرفهایی می زند که (با توجه به مسئولیت این ژنرال در 8 سال اخیر) بیراه نیست اگر آن را تفکر حاکم بر سیاست های اسرائیل بدانیم. او به صراحت و موکدا، بارها و بارها، هر نوع تصمیم برای حمله ی هوایی به ایران و تاسیسات هسته ای اش را احمقانه توصیف کرده است و گفته است که حمله ی به ایران عواقب سهمگینی به دنبال خواهد داشت. اینها همه در حالیست که سیاست اسرائیل در تمام این   سال ها، تبلیغ احتمال حمله ی نظامی به ایران است. سیاستی که با همکاری جاهلانه یا خائنانه ی سیاهی لشکر های وطنی، دنبال می شد. ماموریت این جماعت چیزی شبیه ماموریت همان منافق عراقی در مدائن است. و تلاش می کنند که با ژست های وطن دوستانه (شبیه ژست های خیرخواهانه آن منافق) از بلندگوهای رسانه هایشان (اهدایی همان صهیونیست ها)، برای پیشگیری از جنگ (جنگی که حالا بلوف بودن آن ثابت شده است)، ایران را از دفاع از حداقل حق خود منصرف کنند. اظهارات این روزهای داگان سیاست واقعی اسرائیل را رو آورده است.  اسرائیل در تمام این سال ها سیاست خود را بر احتمال حمله ی نظامی به ایران استوار کرده است. و حالا مئیر داگان می گوید که اساسا چنین سیاستی وجود ندارد.

مانده ایم قسم حضرت عباس و اشک تمساح حضرات اصلاح طلبان و اپوزوسیون دلسوز و وطن پرست (!!!) خودمان را باور کنیم که همیشه با ترساندن ملت از جنگی قریب الوقوع و از پیش شکست خورده، مسئولان را از پافشاری بر حقوق این ملت بر حذر داشته اند؛ یا دم خروسی را که حالا از جیب مشاجرات صهیونیست ها بیرون زده است و داد می زند پوچی تهدیدات اسرائیلی ها را؟. باراک وزیر جنگ صهیونیست ها اخیرا خطاب به داگان گفته است: لزومی ندارد آقای داگان مسائل حساس را علنی بیان کند. گفته است گزینه ی حمله ی نظامی همچنان روی میز است.:)


4- عادت کرده ایم به این توالی معنادار که هرجا و هر وقت، دولت، چه در مسائل داخلی و چه بین الملل بر حقی از حقوق حقه ی ملت پای فشرده است، بلافاصله عده ای در جامه ی دلسوزی معرکه بگیرند که: «ای آقا! چرا ماجراجویی می کنید. چرا دشمن تراشی می کنید. چرا جنگ افروزی می کنید. چرا پافشاری بر انرژی هسته ای؟ مگر نمی دانید آمریکا و اسرائیل را خوش نمی آید؟ چرا با دم شیر بازی می کنید. بابا گزینه ی حمله نظامی از کشو اومد رو میز. پشت دروازه اند. کژدم ارباز دارند. گردن شان گردن گاو است. ران شان کمر یابوست. چه حقی؟ چه حقوقی؟ حق ما امنیت است. ایران را چه به انرژی هسته ای؟ ایران آفتاب دارد. ایران باد دارد ...». 

شرطی شده ایم دیگر. تا غرب برای تضییع حقی دورخیز می کند و نظام ایستادگی می کند، بلافاصله صهیونیست ها بر کوس حمله ی نظامی می دمدند و دلالان مظلمه شان (که به قول جرج بوش خط مقدم آمریکایند در مقابل ایران) ترس از جنگ را دم می گیرند و به ظاهر دلسوزانه می خواهند که نظام و ملت از حق خود کوتاه بیایند. و هر بار مسئولین انقلابی، از موضع عزت پاسخ تهدیدات را داده اند، آنان را به ماجراجویی و جنگ افروزی متهم کرده اند. 

داگان فرزندی در حال خدمت در ارتش اسرائیل دارد. او گفته است می ترسد که هر حمله ی نظامی اسرائیل به ایران، جان فرزندش در ارتش و نوه هایش در خاک اسرائیل را به باد دهد. 

منافقین شامی و ساده لوحان پیرامون شان دقت کنند. آنکه با آن ادبیات (و به قول خودش برای تسکین وجدانش) اسرائیل را از حمله ی نظامی به ایران باز می دارد، رییس جمهور ایران نیست تا ناجوانمردانه سنگش زنند و وقیحانه دشنامش دهند. گوینده ی جملات فوق تا شش ماه پیش رییس سرویس اطلاعاتی اسرائیل، موساد، بوده است.   


5- آمریکایی ها و صهیونیست ها تکلیف شان روشن است. اما سوالی که امروز باید از آنانکه نقش آن منافق دلسوز شامی را بازی می کنند، پرسید، این است که: عقب نشینی از مرزها، از ترس جنگ، در قاموس وطن دوستی آنان آیا خود، حد و مرزی دارد؟ فرض کنیم برای حفظ امنیت و از ترس جنگ (جنگی که بلوف آن هم یک تاکتیک سیاسی ست) نه تنها غنی سازی را متوقف، بلکه آزمایشگاه های فیزیک 1 دانشگاه هایمان را هم تعطیل کردیم. اگر این بار اصرار بر نام خلیج فارس و یا مسئله ی جزائر سه گانه و یا هر حق دیگری، به مذاق از ما بهتران صهیونیست، خوش نیامد و آروغ حمله ی نظامی به ایران زدند، آیا بازهم باید ترسید و عقب نشست؟ این عقب نشینی ها تا کجاست؟  حد و مرزی هم آیا برای آن قائلید؟ 

دیگر آنکه: براستی امنیت حقیقی این مردم را تا کنون و بعد از این، چه عواملی تامین کرده است و خواهد کرد؟ وحدت و ایستادگی آنان در مسیر احقاق حقوق شان، اقتدار و آمادگی نظامی و به رخ کشیدن این آمادگی نظامی، پاسداشت و تقویت جوانان جان بر کف و انقلابی(که کابوس امثال داگان اند و حافظان واقعی این مرز و بوم)؛ و یا (به ادعای مضحک خودتان) این خواهش و التماس شماست که مانع حمله ی به ایران شده است؟ قبول کنید که آن شاعر، خوب استراتژی امنیتی شما را به تصویر کشیده است:

کنار مطبخ ارباب ، آنجا
بر آن خاک اره های نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع است، و آنگاه
عزیزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده های سفره خوردن
گر آن هم نباشد استخوانی
چه عمر راحتی دنیای خوبی
چه ارباب عزیز و مهربانی

ولی شلاق! این دیگر بلایی ست 
بلی ، اما تحمل کرد باید 
درست است اینکه الحق دردناک است 
ولی ارباب آخر رحمش آید 
...

 

ج b ی getdivbutton class=