X
تبلیغات
رایتل

دقیقه

میان آنچه خدا آفریده است از هیچ دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشاده ست

چهارشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 11:09 ب.ظ

پاسخ ده نمکی به «حبیبه»ی حاتمی کیا

1- اخراجی ها بالاخره به سال های پس از جنگ رسید و مسعود ده نمکی در کنار تمام آنچه از این سال ها برای گفتن و به تصویر کشیدن داشت، ناگزیر از نمایش رابطه پیشکسوتان جهاد و شهادت با نسل سوم انقلاب شد. رابطه ای که در متن سیاست بازی حاجی گرینوف ها و دباغ ها تعریف و دستخوش آسیب می شود.


2- ابراهیم حاتمی کیا نیز نشان داده است که دعواها و اختلافات از جبهه برگشته ها با فرزندان بالغ شده شان مسأله ایست که حسابی ذهنش را مشغول کرده است. او گرچه در «آژانس شیشه ای» و «موج مرده» به اشاره از کنار این سوژه عبور کرده است؛ اما مفصل تر و به عنوان تم اصلی یک داستان در «به نام پدر» بدان پرداخته است.

 

3- اخراجی های 3 یک داستان بلند نیست. مجموعه ایست از داستانک های در هم تنیده. هر یک بیانگر گوشه ای از دغدغه های کارگردان. هر یک را اگر از فیلم جدا کنی، کلیت فیلم تغییری  نمی کند. گرچه بخشی از حرفهای کارگردان ناگفته می ماند و تصویر شخصیت ها ناتمام. اما شاید تاثیرگذارترین این داستانک ها، داستانک ایران (دختر سردار جانباز جنگ) باشد:  

  

               

" ایران دختر حاج رسول سردار شیمیایی شده ی جبهه هاست. او در متن انتخاباتی که مردم را به دو گروه قرمز و آبی تقسیم می کند، بناست که عروس کاندیدای قرمز ها شود. خواستگار او، نورالدین، فرزند حاجی گرینوف است. حاجی گرینوف: با تمام گذشته ای که از او سراغ داریم. او حالا نامزد انتخابات است و اصلی ترین سوژه ی تبلیغاتی اش اینکه حماسه آفرین!! سالهای دفاع مقدس بوده است. خود را راه بازکن میادین مین جبهه ها معرفی می کند و رسماً مصادره می کند، قهرمانی های مجید سوزوکی ها را. فرزند حاج گرینوف هم یک آقازاده ی به تمام معناست. واجد تمام شرایط آقازادگی. بدیهی ست که این خواستگاری و آن ازدواج مقرر در فضای رنگ آلود و نیرنگ آمیز انتخاباتی یک مانور تبلیغاتیست که از رهگذر آن گرینوف می کوشد ابهامات ایجاد شده توسط رقیبش در خصوص کمیت و کیفیت حضورش در جبهه ها را رفع و رجوع کند. یک نوع سوء استفاده از وجهه ی فرمانده ی جانباز جنگ. و باز هم بدیهی ست، حاج رسول ( که جعبه سیاه سال های جنگ است و از گذشته ی گرینوف و کیسه دوزی های او در سالهای پس از جنگ آگاه است) زیر بار این ازدواج سیاسی نرود. و این مخالفت، منشأ اختلاف اوست با دخترش ایران که هوادار گرینف است و او را قهرمان ملت می داند.

البته این تمام آنچه رابطه ی دختر و پدر را شکراب کرده، نیست.

 

4- حبیبه، در «به نام پدر» حاتمی کیا، پا بر مینی می گذارد که پدرش با دست خود کاشته است و قربانی جنگی می شود که ظاهراً سالهاست به پایان رسیده است. شاکی ست که چرا آتش جنگی که به او و نسل او مربوط نمی شده است، اینک دامان او را گرفته است. پدرش درگیر، کلافه و دست پاچه است. هیچ گاه پاسخی نمی دهد. داستان نیز پاسخی به حبیبه نمی دهد.

 

5- گفتیم و میدانیم که حاج رسول (پدر ایران) جانباز شیمیایی ست. و تو ابتدا فکر می کنی ابتلای دخترش به آسم نیز از عوارض ژنتیکی آن نشان جانبازیست که از پدر به دختر به ارث رسیده است (چیزی شبیه ریشه ی ژنتیکی ناتوانی های سعید در «میم مثل مادر»). آنچه که برای پدر مدال افتخار است، اینک عوارضش برای ایران رنج آور است و خفقان آور. و این حرف ها در دل خود دارد. ایران از جنگ و حماسه و جانبازی پدر هیچ درک نمی کند؛ جز بیماری ای که مانع نفس کشیدن او شده است. او از جنگ پدر تنها تنگی نفس را به ارث برده است. بی هیچ فهمی از ایثار، فداکاری، شهادت و ارزش زندگی بخش این مفاهیم.

همانگونه که حبیبه ی حاتمی کیا...

 

6- حبیبه ی حاتمی کیا در «به نام پدر» و ایران ده نمکی در «اخراجی های 3» بسیار به هم شبیه اند. هردو از عوارض ناخوشایند جنگ رنج می برند. جنگی که آنها هیچ نقشی در آن نداشته اند. هر دو قربانی جنگند و در عین حال پدرانشان قهرمانان جنگ. آنچه آنها از جنگ فهمیده اند، همین محرومیت است و بس. قهرمانی پدرانشان و ارزش از جان گذشتگی آنان حداقل آن اندازه نیست که تسلا بخش محرومیت های حبیبه و ایران باشد. اینها مشابهات «داستانک ایران» و «داستان حبیبه» است.

البته این تمام داستانک ایران نیست. گرچه تمام داستان حبیبه همین است.

 

7- هر کس با سلیقه ی ویژه ی خود مجموعه ی اخراجی ها را دیده است. به نظر این نویسنده ی عامی ( خودم را می گویم) زیباترین، تاثیرگذارترین، باورپذیرترین و معنوی ترین سکانس مجموعه ی اخراجی ها (اعم از 1 و 2 و 3 ) سکانسی است که بیژن مرتضوی یا همان بزغاله (خدا حفظ کند امین حیایی را) در آن شهر شیمیایی زده و مرده، دخترکی را در گوشه ای نیمه جان و در تمنای هوایی برای تنفس می یابد و بی درنگ و متاثر از فطرت پاک انسانی اش، آن ایثار قهرمانانه را از خود بروز می دهد. همگی دیده ایم او وقتی دخترک را با ماسک خودش و با آنچه می خواست بدزدد به امدادگران تحویل می دهد، چگونه در نتیجه ی یک شوک عاطفی و معنوی بلند بلند "خدا خدا" فریاد می زند. آن دخترک در آن صحنه ی اخراجی های 1 نیمه جان آمد و نیمه جان رفت. طبیعی است که او در آن عالم کودکی و در آن تنگنای مرگ و حیات، فداکاری ای که نفس را به او اهدا کرد را درک نکند و یا در ادامه ی زندگی و گذر از پستی و بلندی های سرنوشت آن را فراموش کند، اما ...

اما مسعود ده نمکی «داستانک ایران» را نیمه تمام نمی گذارد. او لازم می داند برای تکمیل این داستانک از آن صحنه ی تاثیرگذار مایه بگیرد و غافل گیرانه و البته هنرمندانه شوک عاطفی، معنوی و باورپذیر ایران را تدارک ببیند.

 

8- حاتمی کیا مدعی ست که هویتش همان هویت جبهه و جنگ بوده و هست و فیلم هایش ناامیدی را به مخاطبان تزریق نمی کند. اما حداقل در مورد «به نام پدر» باید گفت که داستان بیشتر شبیه روایت های شبه روشن فکری به اصطلاح ضد جنگ است (که بسیار از آنها را در سه دهه ی پیشین سراغ داریم) و اتفاقاً مطابق با همین قالب ها ناامیدکننده و سیاه نماست. داستان حاتمی کیا به درگیری مهندس شفق (رزمنده ی سابق) به امور دنیوی و روزمره، نمایش چهره ی کریه و سیاه جنگ، ضربه ای که جنگ به نسل جنگ و نسل های بعد زده است، خلاصه و تمام می شود. البته حاتمی کیا همیشه می تواند(به گمان خود) از زبان نسل امروز (و به گمان ما بخشی از نسل امروز و حتی باید گفت اقلیتی از نسل امروز) از جبهه رفته ها بابت مصائب پس از جنگ طلبکار باشد، اما در این شرایط او دیگر نمی تواند مدعی باشد هویتش از جبهه سرچشمه می گیرد.

ابراهیم اگر هنوز بلبل عاشقی است که به عشق بسیجی ها می خواند، می تواند و می توانست یک بار دیگر زبان نسل جنگ باشد و از قول تمامی آنان که به شهادت رفته اند و آنان که به مجاهدت و شجاعت گمنام مانده اند (کاری به امثال دباغ ها و گرینوف ها نداریم) یک بار دیگر پیامبرانه تذکرمان دهد که اگر نمی جنگیدیم...ببخشید ....

اگر از خودمان دفاع نمی کردیم، چه می شد؟

جنگ و تبعاتش ناخوشایند است. به حداقل رساندن مصائب جنگ، خود جزئی از جنگ است. به قول حبیب احمدزاده [ در رمان «شطرنج با ماشین قیامت»]:

 "ما نمی جنگیم، بلکه در مقابل جنگی خانمان سوز ایستاده ایم" ( نقل به مضمون).

این را همه می دانند. هر مرغ خانگی پشت جبهه مانده ای می تواند تمام و کمال، ناخوشایندی های جنگ را بشمارد و ... اما در مواجهه ی آنان که تبعات جنگ، دامن گیرشان شده است و به جزع و فزع واداشته شان است؛ امثال ابراهیم که به قول خودشان ریشه در جبهه دارند اگر به سوال فوق پاسخ ندهند، چه کسی از دفاع مقدس این مردم دفاع خواهد کرد؟

 

9- ده نمکی اما به جای حاتمی کیا به حبیبه و نیز ایران از زبان نسل جنگ پاسخ می دهد. اولین هنر ده نمکی آنست که نسل سوم را به ایران و حبیبه خلاصه نمی کند. کما اینکه نسل جبهه و جنگ نیز به گرینوف و حتی کریم و یا بایرام و مجید سوزوکی خلاصه نمی شود. سید مرتضی ها و حاج رسول ها نیز هستند. عادت کرده بودیم که باقیمانده های نسل جنگ را یا در قبای یک سوء استفاده گر رذل و یا در خرقه ی یک شکست خورده ی گوشه نشین و ناامید و یا در تقلا و دست و پا زدن در مشکلات روزمره ببینیم. ده نمکی برای آنان که جنگ برایشان پایان نیافته است و " مانده اند تا آینده شهید نشود" نیز تشخص قائل است و همین طور برای جوانانی از نسل حاضر که مخاطبین این پیام آوران اند. این تعدد شخصیت ها در داستان بلند اخراجی ها حُسنی که دارد، همین جامع نگری آن است.

دیگر آنکه ده نمکی، عمیق تر از حاتمی کیا به ریشه یابی علل تشکیل ابهامات و نیز به نقد نگاه سیاست زده و به قولی «روزنامه ای» به سال های دفاع می پردازد. وقتی جنگ در بستری از دعواهای سیاسی گرینوف و دباغ به نسل حاضر معرفی شود، وقتی هرکس در ویترین نسل جنگ، سهم خود را از آن سال ها می طلبد؛ نسل های بعد چرا طلبکار نباشند؟

اما در متن تمام این تصویرگری ها و آسیب شناسی ها، ده نمکی از اینکه هویت خود را لو بدهد نمی ترسد. او هیچ گاه سعی نمی کند صرفاً یک واقعیت نگار بیطرف ( به مفهوم غلط رایج. که در واقع معادل سیاه نماست) باشد و به سبک رئالیست های بی آرمان خود را در بین شخصیت های داستانش مخفی کند. او واضح است که دلبسته ی آنانی ست که مفقود و در عین حال مجاهد مانده اند، تا آینده شهید نشود. وی به عنوان کسی که روزها و شبها خاک جبهه ها را تنفس کرده است، نمی تواند نسبت به إن قُلت های ایران بی پاسخ، سهل انگار و یا دستپاچه و کلافه باشد. مسئله برای خود ده نمکی حل شده است. گذر زمان و سوداگری سیاست بازان گرچه برخی را از گذشته شان شرمسار ساخته است، گرچه امثال ایران و حبیبه را نسبت به گذشته ی پدرانشان بیگانه و بدبین ساخته است؛ اما ده نمکی آن را به عنوان یک واقعیت تغییرناپذیر نمی پذیرد. او در متن یک نبرد، فراتر از نبرد قرمز و آبی، خود را مقید به دفاع از آرمان های نسل خود می داند. آن هم نه با شعار و بیانیه و نه با اغراق و افسانه سازی، فقط کافیست تمام واقعیت را به نسل حاضر بگویی. داستان ایران تنها حکایت کسی که جنگ نفسش را تنگ کرده است، نیست. این داستان روی دیگری نیز دارد. ده نمکی در دفاع از دوستان شهیدش و یادگاران مفقودشان روی دیگر داستان را نیز روایت می کند و ایران را به بالین پدر می کشاند. داستان حبیبه نیز به آنچه که حاتمی کیا نشان داده است خلاصه نمی شود. این داستان نیز روی دیگری دارد. داستان ناتمام حبیبه را هر جنگ ندیده ای هم می تواند تعریف کند، اما آنکس که هویتش از جبهه آب می خورد می بایست آن روی دیگر را روایت کند تا مخاطبینش تمام واقعیت را بدانند.
ج b ی getdivbutton class=