X
تبلیغات
رایتل

دقیقه

میان آنچه خدا آفریده است از هیچ دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشاده ست

چهارشنبه 1 دی‌ماه سال 1389 ساعت 12:32 ق.ظ

شب شعر یلدا

 

 

بدون حساب استثناهایی، (که خواهم گفت) از شب های یلدا، تقریبا هیچ خاطره ی بارزی ندارم. همیشه، مثل همه ی شب های دیگر سال سپری می شد. فقط اگر مادر یادش مانده باشد، (مثل امسال) در سبد خرید روزانه اش، هندوانه ای یا اناری می خرد و بعد از شام (مثل هر شب) که پای تلویزیون، میوه یا چای میل می کنیم، در شب یلدا خوردنی خاص آن شب را. وگرنه در خاطراتم، از جمع شدن خانواده ها دور هم و شاهنامه خوانی و فال حافظ و خاطره گویی بزرگتر ها و کرسی و آجیل و این آداب و سنن، هیچ سراغی ندارم.

شب یلدای سالهای دانشجویی اما تومنی هفت صنار توفیر داشت. اگر خاطره ای در خور به یاد ماندن از این شب باقی باشد، مال همان سالهاست. از پرسه زدن های تا نیمه شب در بوارده و بعد از آن در کوت، بگذریم که هیچ مناسبت خاصی نمی شناخت؛ اما برگزاری شب شعر تقریبا برنامه ی هر ساله ی مخصوص شب یلدا بود که آن شبها، پیش درآمد آن پرسه زنی ها و فک زنی ها می شد. یادش بخیر...

امشب هم که داشت مثل همه ی این یلداهای بدون شعر، به بطالت انار خوردن می گذشت، گفتم خاطره ی دوستان را دعوت کنم به شب شعری که بدین شب نوشت، در این شب یلدا، در وبلاگم راه انداخته ام. دوستانی که بعضی هاشان را آخرین بار همان سالهای دانشجویی دیدم. و بعدها هیچ. بعضی ها هم تلفنی، ایمیلی و یا اس ام اسی، از ما سراغ می گیرند و ما از آنها. و همین هم غنیمتی ست. البته یکی دو تا یشان را هم می بینم. اگر چه دیر به دیر و نامنظم. همه شان، هر جا (باید بگویم هر جای دنیا) که هستند، سرشان سلامت و دلشان پر امید. این یادداشت را هم شاید (شاید که نه؛ حتما) بعضی هاشان نمی خوانند. بر آنها خرده ای نمی توان گرفت. اما آنها که می خوانند، اگر نظر ندادند، خیلی...

چطور است، عنوان شب شعر مثل همیشه باشد: «شب شعر یلدا»؟

بسم الله الرحمن الرحیم

انا اعطیناک الکوثر() فصل لربک وانحر() ان شانئک هو الابتر()

 

بین مان هیچ کجا فاصله ای نیست، چه خوب! *** و برای دلمان مشغله ای نیست، چه خوب!

شهر احساس من از حس شدنت آباد است *** این طرف ها خبر زلزله ای نیست، چه خوب!

اگر اینجا دل من وسوسه ی دیدن شد *** گفته ای: "آمدنت مسئله ای نیست"، چه خوب!

ساحل شادی مان را که تصرف کردیم *** و برای غم مان اسکله ای نیست، چه خوب!

دسته گل های من از خنده و تقدیم تو اند *** پاسخ خنده ی من جز "بله" ای نیست، چه خوب! 

سعید درخشی مقدم  

--------------------------------------- 

من:  

گفتم به خدا قسم دو صد بار ای عشق *** برخیز و برو خدا نگهدار ای عشق  

موی سر من نگاه کن گشته سپید *** دست از سر من بیا و بردار ای عشق  

عشق:  

گفتا ز قسم نمی هراسم ای مرد *** بیهوده نکن تو التماسم ای مرد  

من از تو جدا نمی شوم تا لب گور *** من پیر و جوان نمی شناسم ای مرد  

بهزاد معصوم  

----------------------------------------  

همیشه دل نگرانم برای گردش چشمت *** کدام چهره ی زیباست، تمام خواهش چشمت؟  

نگاه برکه ایت را به غیر ماه مینداز *** خدا نکرده نیفتد کمی ز ارزش چشمت  

من و هزار رقیب از فرشته های پری رو *** مقابل تو نشستیم به آزمایش چشمت  

تو پلک می زنی و من کنار بستر خورشید *** که سوخته ام من از تابش چشمت  

مجید اقبالی  

----------------------------------------  

آسمان و خدا  

شیراز و حافظ  

آسمانِ شیراز  

خدا حافظ  

---------  

جاهای خالی، جاهای خالی اند:  

جای خالی ...!  

جای خالی ...!  

و جای خالی همه کسانی  

که زندگی مرا پر کرده اند.  

---------  

{اینو روی یکی از صندلی های سفیدی که یه شب رفته بودم برای عروسی کرایه شون کرده بودند و چند روز بعد همونا رو برای یه مراسم خاکسپاری؛ گفتم}  

هنوز دخترک  

از شب عروسی یادم است  

با دامن کوتاهش  

که روی سنگ های قبر  

لی لی بازی می کرد  

{راهنمایی نبود دختره. دبستانم نبود. اصلا مدرسه نمی رفت که این کارا رو بلد بود}  

امیر حسین شفیع زاده  

----------------------------------------  

دور از تو کودکانه بی خواب شدن *** از فکر ندیدن تو بیتاب شدن  

این طور اگر موافقی حرفی نیست *** عشق است تو را ندیدن و آب شدن  

---------  

یک چتر به رنگ عشق دور از طوفان *** در ساعت یک دقیقه قبل از باران  

اسم شب و وعده گاه یادت باشد *** چشمان تو و لین یک آبادان  

محمد امین بایندریان  

----------------------------------------  

برعکس رعد و برق  

همیشه صدای قدم هایت  

زودتر از قامتت  

قاب در را پر می کند  

---------  

رمضان هایی که نبودی  

سحر بی تو صفایی نداشت  

امسال  

رمضان  

صفا بی تو  

سحری ندارد  

صفا علیدوست  

----------------------------------------  

خلاصه چشم تو ما را عجیب دوست نداشت *** که عاشقان عجیب و غریب دوست نداشت  

بهانه دیدن روی تو بود روی زمین *** وگرنه آدم بیچاره سیب دوست نداشت  

خیال پاره ی پیراهن است در چشمت *** که یوسف دل ما را نجیب دوست نداشت  

کدام کفر؟ شیطان اگر که سجده نکرد *** برای عشق قشنگش رقیب دوست نداشت  

خلاصه باز همان حرف های تکراری *** که چشم تو دل ما را عجیب دوست نداشت  

---------  

بی خود به سر کوچه ی ما چسب نشو *** چون قاب به دیوار دلم نصب نشو  

من دل به نگاه نافذت نفروشم *** لطفا برو و مزاحم کسب نشو  

محمد کرم الهی  

----------------------------------------  

آخر کار هم به جای همه ی دوستان، به رسم شب های یلدا و شب شعر های یلدای دانشکده، تفالی زدیم و حضرت حافظ اینچنین جوابمان داد:  

معاشران گره از زلف یار باز کنید *** شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید  

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند *** و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید...  

نیمه شب یلدای 89

ج b ی getdivbutton class=