X
تبلیغات
رایتل

دقیقه

میان آنچه خدا آفریده است از هیچ دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشاده ست

جمعه 19 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 11:52 ب.ظ

با کاروان نیزه

با کاروان نیزه، سروده ی علیرضا قزوه 

 

 

یک ترکیب بند. مناسب ترین قالب برای سرایش فاجعه ی کربلا. متشکل از 14 بند. و تازه «خطی از حکایت مستان کربلا». به تعبیر «عبد الجبار کاکایی» تردد شاعر بین سلایق گوناگون، ویژگی بارز این ترکیب بند است.

قزوه گاهی روضه می خواند، آنگونه که یک روضه خوان منبری:

در مشک تشنه جرعه آبی هنوز هست / اما به خیمه ها برسد با کدام دست؟

گاهی دینداران ظاهرپرست را چوب می زند. آنگونه که یک روشنفکر دینی:

پیشانی تمامی شان داغ سجده داشت / آنان که خیمه گاه مرا تیر می زدند

و گاهی با اصطلاحات کلاسیک عرفانی از آن وقایع سخن می گوید. همچون عارفی متمسک: 

این کاروان تشنه ز هرجا گذشته است / صد جویبار چشمه ی حیوان برآمدست 

و با همه ی مضامین و مفاهیم متنوعی که قزوه در سرایش «با کاروان نیزه» به کار می گیرد؛ اما سخنش همه کس فهم است. برای فهم آن نیاز به مکث بر ابیات نیست. روان و جاری می توان آن را خواند و تاثیر پذیرفت و اندوهگین شد. اندوه، فضای حسی حاکم بر اثر است و البته جز این نیز انتظاری نمی رفت. دیگر آنکه در متن این تکثر نگاه به مسئله ی عاشورا، قزوه شاعری را فراموش نمی کند. کلامش آراسته است به انواع صنایع هنری و پر است از ترکیبات کلامی بدیع. ماجراهایی هم که دستمایه ی خلق اثر می شوند را کمتر می توان در اشعار آیینی پیش از او، سراغ گرفت. حتی وقتی از یک مضمون به کرّات استفاده می کند، باز هم خسته کننده و تکراری نیست.

فی المثل قرآن خواندن سرهای شهیدان بر روی نیزه، چندین مرتبه دستمایه ی شاعر می شود و هر بار زیباتر از گذشته.

در بند دوم می گوید:

بر نیزه ها تلاوت خورشید دیدنی ست / قرآن کسی شنیده از این دلنوازتر؟

قرآن منم چه غم که شود نیزه رحل من / امشب مرا در اوج ببین سرفرازتر

و در بند هفتم:

سرها ورق ورق همه قرآن سرمدی ست / فالی زنید و سوره ی یاسین بیاورید

و در بند یازدهم:

از شرق نیزه مهر درخشان برآمده است / وز حلق تشنه سوره ی قرآن برآمده است

باور نمی کنی اگر از خیزران بپرس / کآیات نور از لب و دندان برآمده است  

بد نیست اگر، بند اول ترکیب بند، حسن ختام این اندک نوشته باشد:           

می آیم از رهی که خطرها در او گم است / از هفت منزلی که سفرها در او گم است

از لابه لای آتش و خون جمع کرده ام / اوراق مقتلی که خبرها در او گم است

دردی کشیده ام که دلم داغدار اوست / داغی چشیده ام که جگرها در او گم است

هفتاد و دو ستاره غریبانه سوختند / این است آن شبی که سحرها در او گم است

این سرخی غروب که همرنگ آتش است / توفان کربلاست که سرها در او گم است

یاقوت و دُرّ صیرفیان را رها کنید / اشک است جوهری که گهر ها در او گم است

باران نیزه بود و سر شهسوارها / جز تشنگی نکرد علاج خمارها

ج b ی getdivbutton class=