X
تبلیغات
رایتل

دقیقه

میان آنچه خدا آفریده است از هیچ دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشاده ست

پنج‌شنبه 18 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 11:01 ب.ظ

حٌر، انسانی در انتخاب فاجعه یا فلاح

حُر، در همه حال حُر است. هرگاه پتک ایام بر او ضربه ای فرود آورد، سر را سندان صبور می کند و اگر بر سر هر ضربه ای انبوه مصائب نیز هجوم آرند، هرگزش، نشکند، هرچند به بندش کشند و به بیچارگی اش کشانند، و راحت از او رخت بندد و روزگار بر او سخت گیرد.      امام جعفر صادق (ع)  

 

«حُر؛ انسانی در انتخاب فاجعه یا فلاح»، عنوان دستنوشته ایست از مرحوم دکتر شریعتی که ایشان در شب عاشورای 55، در حضور جمعی، در منزل محمد همایون، می خواندش و بعدها با امضای علی سربداری چاپ و پخش می شود. نثر زیبای شریعتی این بار تصویرگر سیمای آزادمرد کربلاست. اهمیت انتخاب حُر و اوجی که - به واسطه ی انتخابش- می گیرد، این بار بهانه ی قلم فرسایی مرحوم شریعتی ست.  

 

حُر، در ماجرای کربلا خود را در معرض یک انتخاب سهمگین می بیند. انتخابی متفاوت با دیگر تصمیمات زندگی و بلکه معنابخش و جهت دهنده به آنان:  

 

عالیترین، دشوارترین، سنگین ترین، و در عین حال دردناکترین انتخاب:  

حقیقت و باطل، آنهم نه در جدالهای فلسفی، علمی، کلامی، فقهی و فرقه ای که در جدال میان راستی و فریب "دین"، داد و بیداد "سیاست"، برابری و تبعیض "مردم"، و آزادی و اسارت "انسان". انسانی در انتخاب "فاجعه" یا "فلاح". یعنی انتخاب "چگونه بودن" خویش. آنهم به چه قیمت؟ "بودن" یا "نبودن" خویش.  

 و در این انتخاب مسئله ی زمان نیز مهم است:  

ما هزارها حُر داریم. هزارها. نامشان به طور کلی توابین است. توابین همه شان حُرند. اما با چند ساعت تاخیر. بصورت، کشته هم شده اند. مثل حُر. می بینید که مساله ی زمان و انتخاب زمان تا چه حد معنی و ارزش دارد.  

 

حر در صبح عاشورا خود را در معرض انتخابی دو گزینه ای؛ نه، خود را در ابتدای سه راه می بیند و ناچار به انتخاب یکی از آنها.  

 

سه ره پیداست: "پلیدی"، "پاکی" و "پوچی". 

 

 "پلیدی" و "پاکی" که حسابشان مشخص است. در منتهای ممکن در کربلا حاضرند و در مقابل یکدیگر صف آراسته اند. یک طرف یزیدیان. امربَران دستور "یا خیل الله، ارکبیِ" عمر بن سعد. زمینگیر پست ترین حضیض های دنائت و جنایت. و در سویی دیگر حسینی ها. لبیک گویان "هل من ناصرِ..." حسین. ایستاده بر قلل شرافت و انسانیت.  

گروه سوم اما، خود حکایتی دیگر دارند. اینها در صحنه ی کربلا غایبند. و بهتر آنکه بگوییم از صحنه ی کربلا فرار کرده اند. تیپ هایی از نوع همانان که شب عاشورا عذر آوردند و امام مرخصشان نمود و کنایه وار به آنان فرمود که آنقدر دور شویید، مبادا ندای مرا بشنوید. اینها بی چهره گانند. بی طرفانند. در این نبرد تعیین کننده ساکت مانده اند. ممکن است انسانهای خوبی هم باشند، اما «خوب، به بدترین معنی کلمه! خوب بودن یعنی بد نبودن و این معنی دقیق ابتذال است». اینها «کور و کر، سرد و لش، رویدادها را ندیده می گیرند و فریادها را نشنیده». «خود را در تب و تاب "حریت" به "خریت" می زنند». سرشان را به چیزی بند کرده اند. فرقی نمی کند چه باشد. «به شراب نشسته باشند یا به نماز ایستاده». «پای آینه زیر ابرویشان را مرتب کنند یا به امور خیریه مشغول باشند». فرقی نمی کند. سر خود را به چیزی مشغول کرده اند تا «شاهد عاشورای خویش و شهید کربلای خویش نباشند». «مشغولیت»، اینان را از «مسئولیت» باز داشته است. وصف این گروه سوم را خود بخوانید و اگر آشنایند و اگر در حوالی این روزها امثالشان را زیاد دیده اید، تعجب نکنید!  

 

دیگر آنکه در نگاه به حقِ شریعتی، آنچه حُر را در تاریخ ماندگار کرد، انتخاب حسین بود به عنوان «امام». انتخاب حسین به عنوان یک «رهبر». به عنوان یک «جهت». و این انتخابی بس مهم و بلکه مهم ترین است و به تمامی جنبه های دیگر زندگی معنی می دهد. شریعتی معتقد است، نماز و روضه و حج و زکات و اصول عقاید و عرفان و معنویت و سایر مفاهیم مذهبی، جز با «حسین» معنا نمی یابد. و حُر اگر جامه از قرآن نیز بپوشد، چون در تشخیص امام و رهبرش کج رود، یا بی تفاوت و بی طرف بماند، به بیراهه رفته است:  

 

حُر چه کرد؟ تغییر جهت داد. همین! و این همه است. جهت است که به همه چیز معنا می دهد. جهت است که همه چیز را بی معنا می کند. علم را، هنر را، ادب را، زندگی را، تمدن را، کار را، مذهب را، خداپرستی را، جهاد را، حتی توحید و قرآن و محمد و علی را، حج و عبادت و عمل را. قبول تمامی عقاید و اعمال، منوط به درستی راه و رهبری ست. این یک اصل بزرگ عقلی ست که شیعه تکرار می کند، چه عمیق و چه هوشیارانه: تجربه ی تاریخی تمامی انقلابها و درس بزرگ تمام شکستها و انحرافها، و ملاک اصلی –برای ارزیابی هر عقیده ای، عملی و سخنی- و قطبنمای دقیقی که هر تحریفی، تخدیری و فریبی را نشان می دهد.... 

هر انسانی یک فلش است و حُر صبح عاشورا فلشی به سوی یزید بود و حُر ظهر عاشورا فلشی به سوی حسین. همه این است و جز این هرچه هست بیهودگی ست.  

 

حُر یک مهاجر است. مهاجری که فاصله ی میان «بتخانه ی شرک» تا «مدینه ی شهادت» را در یک نیم روز پیمود. «فاصله ای به درازای ابدیت. از شیطان تا خدا». او از مدینه به کربلا نرسید. از کوفه آغاز کرد. از آنجا که «دیوان و ارواح شریر انسانی و نفرین شدگان دوزخ لانه دارند». و می رود. رو به حسین. می رود تا از «جلاد یزید، برای حریت، یک شهید بسازد».  

 

از دو سو هزارها نگاه، در حیرت و سکوت بر او خیره مانده اند تا ببینند که مرد چه خواهد کرد؟  

سوار به اردوی حسین نزدیک می شود... هرچه نزدیکتر می شود، کوله بار هستی اش بیشتر سنگینی می کند و از احساس اینکه "هنوز هم هستم" بیشتر به ستوه می آید و دشوارتر و محجوبتر. گویی سفینه ایست که از دوردست ها می رسد. و آرام و پرلنگر به سوی ساحل پیش می آید. "در صحرا عشق باریده است و زمین تر شده و چنانچه پای مرد به گلزار فرو شود، پای وی به عشق فرو می شد..." ناگهان سپرش را واژگون کرد و فرو گرفت. چکمه هایش را به نشانه ی زیباترین زیور یک مرد – مردی سلحشور و گردنکش که در پیشگاه حقیقت می ایستد - بر گردن آویخت. و افسر مغرور و سرکش نبردها، دست بر سر نهاد که عظمت، اینجا، در خشوع است. چند کلمه ای بیش نگفت. اعلام تسلیم و درخواست گذشت: 

 انا الذی جعجعت بک یا حسین  

 

متن کامل این نوشته را جهت دانلود، لینک کرده ام و اینجا گذاشته ام.

ج b ی getdivbutton class=