X
تبلیغات
رایتل

دقیقه

میان آنچه خدا آفریده است از هیچ دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشاده ست

سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 06:39 ب.ظ

آل احمد و شریعتی

امروز، یعنی دوم آذر، زادروز جلال آل احمد است. ذکر خیرشان دیروز در همین وبلاگ گذشت و از قیمت و حرمت قلم نزد حضرتش، چیزکی مذکور افتاد. اما جالب اینکه از قضای روزگار، دوم آذر، زادروز دکتر علی شریعتی نیز هست. و ما این را تصادفاْ دیشب فهمیدیم. دیدیم حیف است اگر از این تقارن معنادار به بی خیالی بگذریم. سوژه ایست که به هر حال دست داده است و شایسته است، اگر وقتی صرفش کنیم. این بود که ناپرهیزی کردیم و برای اولین بار (طی این دو سه ماهی که وبلاگداری می کنیم) دو روز پیاپی مطلب انداختیم در فضای مجازی. 

از خودمان البته حرفی نداریم. این کامنت را می سپاریم به حضرت شریعتی و می نشینیم پای صحبتش. جلال را در آینه ایشان می نگریم و دلیل تعلق عاطفی  او به جلال، و اشتراکات معرفتی شان را از زبان خودشان، باز می شنویم:  

  

 

«بعد  از مرگ جلال آل احمد، در سه سال پیش، من این حالت روحی خاص را پیدا کردم که هنوز روحم از عزای او بیرون نیامده؛ کسی که به سراغ ما آمد اما زود رفت. کسی که در قله عمرش ناگهان به سراغ مردم آمد، ناگهان به سراغ ایمان ما آمد، ناگهان به سراغ آنچه مردم همواره در آن بودند و روشنفکران همواره از آن می گریختند، آمد. جرات کرد و به سراغ ما آمد؛ جرات کرد و این جراتش برای ما ارزش دارد. از اینکه به کهنه گرایی، به امل بودن و به قدیمی بودن متهمش کنند، نترسید...

...نبوغ هامان، ارزش های فکریمان، قلم هامان، هنرمندهامان، نویسنده هامان، کسانی که دنیا را می شناسند، تمدن ها را می شناسند، ارزش ها را می شناسند، و با جامعه و زمان آشنایی دارند، به عنوان تجدد مآبی از این فرهنگ دور شده اند، یا بیگانه شده اند، یا فرهنگ را آنچنانکه قشر منحط می فهمد، فهمیده اند؛ بنابراین کنارش گذاشته اند. و جلال از آن قطب به سوی مردم، به سوی ایمان ما، به سوی مذهب ما آمد. هنوز دو سه قدم  بیشتر برنداشته بود، اما قدم هایی بود بسیار تکان دهنده، طلیعه چیز تازه ای، طلیعه عنوان طرح تازه ای بود. این چیز تازه برگشتن روشنفکر بود به میان مردم، «به راستی»...

    

...یک روز در مشهد که با او همسفر بودیم و دور صحن با هم راه می رفتیم، او پالتویش را روی دوشش انداخته بود . بعد یکی از دهاتی هایی که از زوار مشهد بودند، آمد و گفت که: بابا فروشی ست؟ او گفت: «نه عمو جان، نه عمو جان». بعد که رد شدیم، خوشحال شد، گفت که چقدر برای من موفقیت بزرگی بود؛ گفتم چی؟ گفت اینکه این دهاتی زوار مشهد، مرا با تیپ خودش اشتباه کرد، عوضی گرفت و این برای من یک موفقیت بزرگی بود که لااقل آنقدر به او نزدیک شده ام و به این تیپ نزدیک شده ام که در چشم اول مرا جزء خودشان حساب می کنند، با خودشان اشتباه می کنند، عوضی می گیرند، یعنی شبیه شده ام که اشتباه می کنند، خود این برای من موفقیت بزرگی است. گفتم: آری. اما جوابت او را از این اشتباه درآورد. وقتی گفتی «نه عمو جان». این نشان داد که اشتباهی گرفته، عوضی گرفته، برای اینکه کسی از تیپ خودش اینطوری به او جواب نمی داد. ولی به هرحال او بر عکس روشنفکر معمولی، که از اینکه او را با یک عامی، با یکی از زوار مشهد، یکی از این «امل»ها اشتباه گرفته اند، ناراحت می شود، احساس موفقیت می کرد. به حج رفت. حج نامه نوشت. روی سنت ها تکیه کرد، روی آنچه که می گفتند در اروپا علوم جدید دیگر آنها را کنار گذاشته...

...اما دیر نپایید: در این آخرین فصل زندگی اش که بزرگترین فصل زندگی اش بود و تولد جدید راستین اش بود، دو سه سال بیشتر عمر نکرد و اگر می ماند برای ما چقدر بزرگ می شد و چقدر به اینجور آدم ها ما احتیاج داریم ... متاسفانه تا فریادش را بلند کرد، رفت. بعد از آن، تا من شنیدم (خبر مرگ او را) یک مرتبه مثل همان اشتباهی که او می گفت (فلان دهاتی زائر مشهدی مرا با خودش اشتباه گرفت)، من هم او را با خودم اشتباه گرفتم، درست احساس کردم خبر مرگ خودم را شنیدم...» ۱ 

ناگفته نماند، آل احمد نیز در پاورقی ای  از «در خدمت و خیانت ...»، با نام بردن از شریعتی می گوید: 

«در دهه ی اول بهمن ۱۳۴۷، که مشهد بودم، دو سه مجلس با این حضرت علی شریعتی افتخار نشست و برخاست داشته ام و در این زمینه ها به تفصیل گپی زده ایم. و خوشحالم که در باب این مسایل، به یک راه می رویم»۲ 

 و «این مسایل»، مباحثی ست در اطراف:  

رابطه روشنفکر ایرانی (و طبقه متجدد به طور عام) با سنت مذهبی جامعه. 

رابطه روشنفکر ایرانی با روشنفکر غربی.

رابطه روشنفکر ایرانی با استعمار. 

که از اولی نفور و گریزان است. مقلد چشم و گوش بسته و نادان دومی ست و عمله ی بی جیره و مواجب استعمار.  

مفصلتر این بحث ها و نقد ها را می توان در حول و حوش همین پاورقی از «در خدمت و خیانت...» و نیز در «غربزدگی» جلال و «بازگشت» و «چه باید کرد» شریعتی مطالعه کرد و  مختصات راه مشترکی که آن دو بزرگوار بر آن گام می زدند، را بیشتر شناخت.    

------------------------------------------------------------ 

۱. م آ ۲۰، صفحه ۱۶۵ 

۲. در خدمت و خیانت روشنفکران، پاورقی صفحه ۴۵  

ج b ی getdivbutton class=