X
تبلیغات
رایتل

دقیقه

میان آنچه خدا آفریده است از هیچ دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشاده ست

یکشنبه 11 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 09:20 ب.ظ

مختار نامه؛ نمایش تعلیق

مختارنامه سریالی جذاب خواهد بود. همچون «امام علی (ع)» و همچون «معصومیت از دست رفته». و این جذابیت را نیز علاوه بر هنرمندی کارگردان و عوامل سریال، مدیون تاریخ پرفراز و نشیبی ست که روایتگر آن است. مختارنامه همچون «امام علی (ع)» نمایشگر «افق های مه آلود» است. فضای حاکم بر داستان، غبارآلود و فتنه زده است. کج طبعان بر باطل خود راسخند و راست طبعان سست قدم. در همان اولین قسمت، نویسنده حدیث نبوی «هر امتی را فتنه ایست ...» را در دهان سعد بن مسعود می گذارد. قهرمانش میان عزلت زراعت و دفاع از امامت، معلق است. برای گریز از «انتخاب» و توجیه گوشه نشینی حجت شرعی می آورد که: «تلاش برای معاش نیز هم سنگ مجاهدت در راه خداست...». پدرش ابو عبیده ثقفی، زمانی از قهرمانان نبرد تنزیل بود و اینک خود در میدانی که صحنه نبرد تاویل است، سردرگم و پا در هواست. هیچگاه رنگ و ریا نیاموخته است و در ضمن بنا دارد که از عقلش فرمان برد و این مایه سرمایه اش در آشفته بازار آن روز، او را بر آن می دارد تا به احتراز از تردامنی، پای در دامن آورد و کنج مقصوره ای بگزیند و کسب معاش را بر همراهی امامی که نیمچه ایمانی به او دارد، رجحان دهد و بر خلاف «آیین ولایتمداری»، حتی بر امامش خرده بگیرد که نه هنگام لشکرکشی بود. 

چهار شنبه شب، داوود میرباقری (کارگردان مجموعه) در گفتگوی ویژه ی شبکه دو، اصرار داشت که بگوید هدفش در مختارنامه تنها شرح زندگی و مواضع یک شخص نیست، که توصیف بافت جامعه آن سالها و آن سرزمین (عراق) و جریانات گوناگون و پیچیدگی شخصیت ها و خواص آن زمان نیز هست. او (آنچنانکه از فحوای کلامش بر می آمد و نیز آنچنانکه از قسمت اول این مجموعه بر مشام بیننده می رسید) دوست دارد تا مخاطبش بیش از هر چیز فضای غبارآلود و پرهیاهویی را درک کند که حاصلش صعب بودن تمیز صحیح از سقیم است. اشاره رندانه و گذرای او (در حد چند کلمه) به حوادث اخیر و صراحت او در اینکه امیدوار ست بیننده خود را در این داستان پیدا کند و با شخصیت هایش قیاس کند، نیز موید همین دقیقه است.

و این البته انتظاری بجاست. چرا که تنها با فهم پیچیدگی های سیاسی و تعدد جریانات مختلف و رنگ و لعاب مذهبی اکثریت آنهاست که نوسان در ولایت پذیری امثال مختار قابل درک است. گرچه قابل تایید نیست.  

در زمانه فتنه، انتشار شایعات و دروغ پراکنی ها و بمباران اطلاعات رنگارنگ و به بازی گرفتن شهوات و دلبستگی های غریزی (اعم از زرپرستی، زن دوستی و جاه طلبی) آتش به ایمان اهل یقین می زند و تقدس از سیمای حقیقت می زداید. در متن فتنه، حقیقت به صراحت کتمان   نمی شود. یا در انبوه دروغ های مقدس و تبلیغات مسموم گم می شود و یا در گرد و غبار هوی و هوس مخفی. آنچنانکه گفته اند:

حقیقت سرایی ست آراسته                  هوا و هوس گرد برخواسته

نبینی که هر جا که برخاست گرد             نبیند نظر، گرچه بیناست مرد 

و در این خاک رویش امثال مختار، عجیب نیست. 

دیگر آنکه، اصولا به تصویر کشیدن این قبیل حوادث تاریخی و مذهبی، شعله بر خرمن ساده لوحانی می زند که تعدد قرائات و تکثر فهم های دینی  را معلول تطور تاریخی و قبض و بسط  معرفت بشری و بالنتیجه آن را اجتناب ناپذیر معرفی می کنند. این تفکر که داعیه توهم و تعصب زدایی از معرفت دینی دارد، این پیدایش جریانات و فرقه فرقه شدن  (که ظاهرا گریبان هیچ مکتبی را از آن رهایی نیست) را به «غرقه شدن حقیقت در حقیقت» نسبت می دهد و اختلاف آراء و تاویلها را به تفاوت زاویه نگاه و تفسیرهای لفظی متفاوت از تجربه باطنی و ..... نکته مهم اینکه این نظریه بر آن است تا از این رهگذر به (به قول خودش) نگاه بدبینانه ای که قائل به توطئه، بدخواهی، جعل و تحریف و ... در سیر تاریخی یک مذهب می باشد؛ پایان دهد. 

اما این نمایش عریان تاریخ، به ذات خود در ذهن بیننده (هم بیننده عامی که بیگانه با این قبیل بحث هاست و هم بیننده خاص) نقش آفرینی هوی و هوس را در شکل گیری تاریخ یک مذهب و پیدایش جریانات و فرق و افروخته شدن جنگ های به ظاهر درون دینی، ترسیم  می کند و این تصویرگری تاریخ، اتفاقا تحلیلی رئال و کاملا مبتنی بر واقعیات به دست بیننده خواهد داد؛ تا آن نظریه کذا که از مخاطب خود می خواهد که چشم بر گُربزی و شوخ چشمی آتش زبانان و منافقان ببندد. 

این قبیل سریال های تاریخی برای مخاطب خود روایت می کنند که چه بسیارند فرقه ها و جریاناتی که زاییده خدعه اند. تماشاگر می بیند که چگونه طراران، باطل را به ظاهری از حق    می آرایند و متاع شان را به هیاهو و پرگویی به جماعت انام کالانعام می اندازند.  

این قبیل سریال های تاریخی برای مخاطب خود روایت می کند که چه بسیارند فرقه ها و جریاناتی که زاییده خدعه اند. تماشاگر می بیند که چگونه طراران، باطل را به ظاهری از حق می آرایند و متاع شان را به هیاهو و پرگویی به جماعت انام کالانعام می اندازند.  

و نیز تماشاگر می بیند که همین طراران چه سان دلالان مظلمه ای را به بهای زر و زن اجیر می سازند تا سیمای نورانی حقیقت را دود اندود کنند و در ظلمات شب که تشخیص سره از نا سره دشوار است، اصل را قلب، و قلب را اصل بنمایانند.  

قلب پهلو می زند با زر به شب      انتظار روز می دارد ذهب

با زبان حال زر گوید که باش          ای مزور تا برآید روز فاش 

بیننده سریال امام علی، هیچگاه نبرد علی (ع) و معاویه را نبرد دو مسلمان که هریک بهره ای از حقیقت دارند و بهره ای از باطل، هریک تاویلی صادقانه و از سر درد از متن مقدس ارائه می دهند؛ نمی بیند. درست است که معاویه جامه از قرآن می پوشد و شعارش آیه ای از قرآن است و مباشرش، مفسر و قاری قرآن و جریانی که رهبریش می کند، در ظاهر خونخواه خلیفه اسلام، اما مخاطب خوب می داند که «صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی» و می بیند که خرقه پوشی قاسطین «از غایت دینداری نیست» که پرده ای بر سر صد نیرنگ و فریب نهان پوشیده اند.

خلاصه آنکه میرباقری همانقدر که چیره دستی اش را در به تصویر کشیدن افق های مه آلود و جامعه فتنه خیز به رخ می کشد، همانقدر که اصرار دارد تا اربابان باطل را ظاهر الصلاح و مدبر و پشتگرم به انبوهی از حقایق نشان دهد (آنچنانکه بودند) و از این طریق مخاطب خود را متوجه سختی انتخاب و اتخاذ موضع در زمانه فتنه کند؛ در عین حال همانقدر نیز به حق بودن جریان حق و به باطل بودن جریان باطل (گرچه جامه از حق بر تن داشته باشد) ایمان دارد و بیننده اش را نیز در این ایمان راسخ تر می سازد. چشمش را بر نقش خدعه و نیرنگ در پیدایش جریانات و درگیری ها نمی بندد و باطل را (حتی اگر با حق آمیخته باشندش، و حتی اگر از عوام الناس معتقد و مومن نیز هواداران کثیری داشته باشد) غسل تعمید نمی دهد. او در ساختن سریال هایش یک شیعه علی (ع) ست و مهم تر اینکه او در متن آشفته بازاری که به تصویر می کشد، علی را انتخاب کرده است. او دوست دارد مخاطبش نیز خود را در آینه سریالش بنگرد و در آن همهمه، ندای حقیقت را بشنود و لبیکش گوید.

ج b ی getdivbutton class=